دیگه حرفی نموند همین دیگه بسه برام(به به اثر خودمه حال می کنی؟)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
نپرسید عشقمون چی شد!
اگه دیدینش بگید بهش که دیگه نمیدونم عشق چیه،بگید دیگه احساسی نموند بگید که مرد!
گاهی اوقات فکر می کنم زندگیه یه مرده هم از زنده بودن من بهتره!
شاید این روزا حرف همه عشق و شکست توی اونه ولی من داغون شدم تمام هستیم رو گذاشتم روی احساسی که از طرف اون فقط یه هوس کثیف بود!
در عجبم که چرا با اینکه می دونستم که موندنی نیست برام ولی بهش دل باختم!شاید گاهی اوقات دل بستن به بدیها هم قشنگ باشه،آخه مگه خدا بد رو برا چی آفریده!
فقط از این ناراحتم که چرا وقتی نمی تونست دوسم داشته باشه اومد جلو!
چرا حاضر به شکستم شد!
اون چیزی کم نداره صدتا مثه منو داره که براش میمرن و زنده میشن پس به من نیازی نداره و نداشت!
اینا رو مینویسم که خودم آروم بشم پس نیازی نیست تا آخر بخونی چون شکسته من ارزش خوندن نداره حتی ارزش دور انداختن وزحمت برا فراموش کردن هم نداره پس فقط زجرش رو می کشم تا ادب بشم واسه باره دیگه که بدونم که این جماعت بیرحم ارزش ندارن که خودتو واسشون کوچیک کنی!
یادم باشه اگه خواستم دوست داشته باشم همون اندازه ای که دوسم داری دوست داشته باشم!چون اینجوری دل کندن برا من همون قدر سخته که واسه تو سخته!