خيلي جالبه اين حرفاي يه پسره و دلايلي براي كم ارزش نشون دادن دخترها!
با اجازه من يه چيزي بگم :مگه ما دخترا از همون موقع خودمون نقش دختربودن را انتخاب كرديم!يا خيلي خوشحال هستيم كه دختريم! درسته تو تاريخ زنان و دختراني بوده اند كه باعث جنگ و خونريزي شده اند ولي به نظر من باعث اين آشوب مردان هستند كه به اوامر زنان جامه ي عمل مي پوشانيدند0 اينا همش ماله قديمه.تو هم خواهي نخواهي مجبوري با يكي از اينا زندگي كني.
چرا تو جامعه ي ما دختر بودن يه جورايي نا خوشه!
تو هر طبقه اي نگا كني مي بيني طرف از داشتن پسر بيشتر راضيه تا دختر!نه اينكه دارم توهين مي كنم نه اصلا اينجور نيست حتي خونواده هايي كه ادعاي روشن فكريشون ميشه از داشتن پسر بيشتر خرسند هستن تا دختر(خواهشا نگين نه كه خودم با چشماي خودم ديدم)
چه دليلي داره وقتي خدا اينقدر ارزش براي جنس مونث قرار داده ما اونو بي ارزش بدونيم(يعني تو واون دختريكه از دختر بودن بدش مياد )(ديوونه جون با تو هستم با تويي كه دختر بودن رو بي ارزش مي دوني .. ميدونستي كه پسرابه راحتي تسليمه همين موجود بي ارزش ميشن ؟اينو تو يه كتابي خوندم البته توي رفتاره اطرافيانم هم جلوه گر ميباشد(اونايي كه مداله زد زد رو كسب كرده اند بابام رو هم نميگم .....تو يه مجله ايي نوشته بود كه يه دختري مي گفت من از دختر بودن متنفرم و..........منم يه روزي همين حرف رو ميزدم تازه توي يه خونواده اي بزرگ شدم كه ميشه گفت تا حدودي پسر رو بيشتر قبول دارن تا دختر ولي من بيكار ننشستم.............
من با كارام با درس خوندم باحرف گوش كن بودنم به بابا م(كه مي شه گفت عنصر اصلي خانواده ميباشد) نشون دادم كه من چيزي از دوردونه هاش كم ندارم كه حتي خودش گهگاهي مي گفت كاش به جاي اين پسرا چند تا دختره ديگه داشتم ....................
ما آدما چه جور بودنمون رو خودمون تعيين مي كنيم و پسر و دختر بودنمون هيچ تاثيري ندارد البته نا گفته نماند كه پسرا يه كم آزاديه بيشتري دارن ولي من به عنوان يه دختر ميگم كه به هيچ عنوان يه اين آزادي هيچ احتياجي ندارم! پس به خودم هيچ شكي راه نمي دم كه من از پسرا چيزي كم دارم كه مي تونم ازشون بهتر باشم!آره ديگه الانم همين جوره 0000000000 خواهي نخواهي من از تو بهترم هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه حالا نمي خواد عصباني بشي (بزار ما هم با اين خيل خوش باشيم).........
توی مدرسه دبیرمون داد می زنه و می گه دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسن مثل من و .......
یه روز تو این فکر بودم که چرا بی دلیل ترکش کردم و چرا قلبش رو شکستم و برای همیشه سیاه پوشش کردم. ولی هیچ چیزی به ذهنم نرسید هیچ چیز. شاید من مقصرم شاید من بی دلیل این کار رو انجام دادم!
ولی نه من اینقدر خودخواه نیستم به خاطر خودم غروره دیگری رو زیره پا بزارم ! بهش گفته بودم که اگه باهام باشه باهاش می مونم تا دنیا دنیا باشه!
<<اون یکی رو جزء من داشت >>..... چی رو به شما یاد آور می کنه؟ باید بگم که اونم به جز من یکی که چیزی نیست صد تا رو داشت!
وقتی فهمیدم منم شدم یه خط اونم یه خط ...... ولی با این خصوصیت که موازی بودیم و تو هندسه و ریاضیات خوندیم که دو خط موازی هیچ گاه همدیگر را قطع نمی کنند!
بهش گفتم که دیگه نمی خوام ببینمت. و خیلی برام جالب بود که هیچ وقت هم دلم نخواست ببینمش!
اصلا فکر نمی کردم که رو حرفم بمونم ولی اون دیگه برای من تو قلبش جایی نداشت!
پس برای همیشه بی خیاله خودش و همه ی ........... شدم!
می دونی چرا امروز این یادم افتاده به این دلیل که اون بی معرفت روزه تولدم رو یادش رفته بود و چند روز بعد از این روز بود که با خودم تصمیم گرفتم بی خیاله کسی بشم که به غیر من خیلی های دیگه رو داره ولی ..............
اون یه ضعفه خیلی بزرگ داشت که منو خیلی دوست داشت! شاید هم نداشت!ولی گذاشتم که با این خیال خوش باشه که منم دوسش دارم!
تولدم مبارک باشه و هزار ساله دیگه عمر کنم!ای ول!!!!