سلام دوست من! میـــــــدانم این روزهـــا پر از دلتنـــــگی منی! خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام و تنـــها امیـــد دســـت های تنـــهای مـــــــــن ،نفســهای گـــرم تـــوست که مــــرا گرم میکند و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و مــن هـــــم اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
تولد تولد تولدم مبارک!(بازم یه سری چرت و پرت مثه همیشه)
سلام دوستان عزیز
این آپم سعی می کنم مختصر باشه و مفید و منظورم رو برسونه
اول اینکه تولدم مبارک باشه
دوست داشتم بنویسم که بدونید بهترین هدیه
رو خدا به من داد
سه روز قبل از تولدم
بهم فهموند که بدونم هر کاری در حق هر کسی انجام بدم چه خوب چه بد همون کار هم در مورد خودم عملی میشه!
شاید برا خودم فقط قابل درک باشه ولی همین که درس گرفتم برام کافی بود!
سعی می کنم از این به بد فقط توی خوبی ها اول باشم و دیگه سراغی از بدی ها نگیرم!
تولد امسال هم دردناک بود و هم مفید
اول اینه که نه بابا بود و نه مامانم
دوم اینه تا سه چهار روز دپرس بودم به خاطر یه مسئله!خدائیش فکر کنم ناراحت ترین روزای زندگیم رو پشت سر گذاشتم به خاطر یه حرفا و چیزایی
که بهش می گن خیانت!
راستی یه چیزه دیگه هم می خواستم بگم
چرا خواستن
ما ادما شده به خاطر چیزای بی ارزش و پست به خاطر چیزای پیش پا افتاده!
(گه جوابمو بدی بهترین هدیه رو بهم دادی!)
حس می کنم زندگیه ما آدما خیلی بی ارزش شده!
یا شاید زندگیه من اینجور شده
فقط تا وقتی با یکی هستیم که کارش داشته باشیم به محض تموم شدن کارمون اون به خیر ما هم به سلامت!عجب روزگاری داریم ما آدما و خوشحالیم که مثلا داریم زندگی می کنیم
وقتی خواستم شمع ها رو خاموش کنم چشامو بستم و توی دلم
آرزو کردم خدا منو به راهه راست هدایت کنه یعنی گفتم همه ی آدمای گمراه رو به راه راست هدایت کنه!!!!!!الهی به امیدت!
دیگه حرفی نموند همین دیگه بسه برام(به به اثر خودمه حال می کنی؟)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
نپرسید عشقمون چی شد!
اگه دیدینش بگید بهش که دیگه نمیدونم عشق چیه،بگید دیگه احساسی نموند بگید که مرد!
گاهی اوقات فکر می کنم زندگیه یه مرده هم از زنده بودن من بهتره!
شاید این روزا حرف همه عشق و شکست توی اونه ولی من داغون شدم تمام هستیم رو گذاشتم روی احساسی که از طرف اون فقط یه هوس کثیف بود!
در عجبم که چرا با اینکه می دونستم که موندنی نیست برام ولی بهش دل باختم!شاید گاهی اوقات دل بستن به بدیها هم قشنگ باشه،آخه مگه خدا بد رو برا چی آفریده!
فقط از این ناراحتم که چرا وقتی نمی تونست دوسم داشته باشه اومد جلو!
چرا حاضر به شکستم شد!
اون چیزی کم نداره صدتا مثه منو داره که براش میمرن و زنده میشن پس به من نیازی نداره و نداشت!
اینا رو مینویسم که خودم آروم بشم پس نیازی نیست تا آخر بخونی چون شکسته من ارزش خوندن نداره حتی ارزش دور انداختن وزحمت برا فراموش کردن هم نداره پس فقط زجرش رو می کشم تا ادب بشم واسه باره دیگه که بدونم که این جماعت بیرحم ارزش ندارن که خودتو واسشون کوچیک کنی!
یادم باشه اگه خواستم دوست داشته باشم همون اندازه ای که دوسم داری دوست داشته باشم!چون اینجوری دل کندن برا من همون قدر سخته که واسه تو سخته!
تو ندانستي چه مي خواهم زتو / من نگفتم که بمان يا که برو ! من فقط مي خواستم شمعي شوم / تا بسوزم جان خود را نزد تو تو ولي از آتشم ترسيدي و رفتي و / گفتي که : برو ! نه من نه تو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم و دوستش میدارم!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی نامردی ولی بدون یه روز هم نوبت ما میشه!شاید اون ارزشه شکستنه منو داشت امیدوارم یه روز پشیمون نشی .............بدون خدای ما هم بزرگه!
گرما بيداد مي كند و دستان رهگذران در جيب پالتوهايشان دور از چشم خورشيد يخ مي زنند جنگ همه جاست خانه هم جاي امني نيست زنان و مردان كودكاني را مي خوانند كه از بمب هاي خوشه اي عروسك مي سازند!
گرما بيداد مي كند جهنم ستاره ها ديگر دور نيستند حتما آنجا خودكشي مثل اينجا مد شده آسمان و انتخاب و......... هنوز خبري از پايان نبرد نيست تانك ها و نفربرها باغ هاي سيب سربازاني كه از گلوله فرار مي كنند بجاي دختران سياه بخت باغ ستان سفير باد پر از خيابانهاي خالي مي رقصند
گرما بيداد مي كند اگر چه غرش توپها در زوزه راكت ها خاموش مانده باشد
عشق مانند عشقه یالباب است که بدور درختی که پیچد آن را خشک میکند لذا میگویند که عاشق مانند درخت مزبور خشک ولاغر می شود.این وضع بیشتر در حالت دموی و سوداوی به وجود می آید وچون مزمن شود مثل بیماری مالیخولیا تظاهر می نماید و بیمار مدام سر به زیر و غمگین است و هر چه بشنود یا ببیند فراموش می کند.کثرت تحرک بیخوابی ،لاغری و نگاه عمیق و دوست داشتنی دارد،تنفر از مردم و تمایل به تنهایی دارد،تبسم،اشاره با چشم و گاهی آه کشیدن مخصوصا موقعی که نشانه ایی از محبوب می بیند ی می شنود ،نا منظم و تند شدن نبض مخصوصا موقعی که نام او را می شنود،اگر سخن از وصل در میان باشد نشاط و شادی و وجد و اگر از جدائی و فصل پیش آید حزن و اندوه و نا منظم شدن نبض.
درمان:
از سخن خوش،اصوات پسندیده،حکایات شیرین و احادیث دلپسندو آنچه متناسب طبع او باشد باید مهیا و برقرار شود و از معشوق طوری بد جلوه دهند که شک نکند و اگر مجرد است ازدواج کند،او را بکار نگه دارند و مرتب با او کار و مشغولیات داشته باشند.
شربت سیب،شربت به،شربت صندل،عرق کاسنی،عرق بید مشک،عرق گاو زبان تجویز نمایند.گلاب را در شکر حل کرده،تخم ریحان 10 گرم کوبیده به آن اضافه نموده در آب اسپرزه ریخته به تدریج بدهند.بیمار را بایستی به کارهای بزرگ،گردش و سفر مشغول دارند،کدو بنفشه،نیلوفر را به اطراف بدن و سر او بمالند بهترین دارو بادرنحویه است(ده گرم بادرنجویه برای یک روز)
خوردن دانه اسپند.زایل کننده ی عشق است 5 گرم در سه نوبت
نسخه:
افتیمون 5 گرم
غاری قون 5 گرم
بسفایج 5 گرم
هندوانه ابوجعل 5 گرم
قرنفل 5 گرم
همه را نرم کوبیده با گلاب خمیر کرده قرص به اندازه ی نخود تهیه نموده روزی شش قرص.
منقول:نسخه شفا (گل و کیاه)،مؤلف:دکتر صفدر صانعی(چاپ1372)
از فکری که تا روزنه ای می یابد تمام وجودم را در بند می کند ،
از جاده ای که هنگام غروب آرام نجوا میکند :به دیدنم بیا !
از صدای آبی که زمزمه اش را می برد تا ژرفای دریا.
از آن چه که دارد بوی تعلق و دلبستگی می گیرد.
می خواهم فرار کنم و خود را از این احساس زهر آلود نجات بخشم و به خود باز آیم، می خواهم گوش را کر کنم تا به آوای صدایی که وجود را مسخره می کند گوش نداده،تنها محسور در تنهایی خود باشم!
میخواهم درهمین رود بی خروش، در همین جاده سرد و متروک باقی بمانم به خود می گویم: قرار نیست تمام زندگی ها اجاقی،گرم و روشن باشد و قرار نیست که تمام پیوندها سر آغازی شیرین و رویایی داشته باشند و قرار نیست تمام قلبها به خاطر عشق به معبودی در سینه بتپد .
می توان زندگی سردی داشت .می توان پیوندی مصلحتی و قرار دادی داشت و می توان جلوی خواسته های دل را گرفت و قلبی بی تپش داشت!!!
اما آیا می توانم و قادر به انجا مش خواهم بود ؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لحظه ها
چه همانند سایه بدنبال همند
اما من و تو هر لحظه از هم دور و دورترمی شویم!!!
چگونه باید به اتصال دست یافت ؟؟؟؟؟
آری چگونه ؟؟!!
تو می دونی؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
میرم ولی گریه نکن
نزار ازعشقت بمیرم
شاید تو اوج بی کسی
با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی
خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوریه تو سر به بیابون می زنه!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
من که می دونم غیر ممکنه پس چرا؟ .............چرا بازم می خوام بر گرده؟؟چرا بازم پنچره رو باز گذاشتم و حتی حاضر نیستم یه لحظه چشم رو هم بزارم؟!!!به اون امید که بر می گرده و....
تو کافی نشسته بودم با کلی ناراحتی.. سرم رو گذاشته بودم رو میز و یه چیزی گوش می دادم .
فقط تو این لحظه یه آدم لوس و بی مزه که کلی هم ازش خوشت نمیآد کافیه بیاد دستاش رو بزاره رو شونه هات و بگه یعنی هر چی دلش بخواد بگه که ناراحت نباش و از این چیزا ...من ناراحت نبودم داشتم به مضنون آهنگ فکر می کردم که واسه یه کم تمرکزسرم رو گذاشته بودم رو میز!
با خودم گفتم که الان که تو رو دیدم ناراحتیم ده برابر شده!
یه دختره وراج و لوس وننر که تحملش کاره حضرته فیله! من آخرش نفهمیدم حضرت فیل دیگه کیه؟بی خیال!
اینم واسه عاطفه:(کف کرد و یه چیزی از خودش تو وب من ندید)
آتوفه ی چش سفید ...خیلی نا مردی ....چند روزه دیگه هم اگه خدا بخواد از دسته عاطفه راحت میشیم اگه خدا بخواد و هادی منظورم همون خط دلتا توی هندسه است!
یه کتک مفصل از دسته عاطفه خوردم حالا اگه دسته بزن داشت بازم یه چیزی!